سلس

(سَ لَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) نرم بودن.
۲- رام بودن.
۳- (اِمص.) نرمی، آسانی.

    سلسبیل

    (سَ سَ) [ ع. ] (ص.)
    ۱- نرم.
    ۲- روان.
    ۳- گوارا.
    ۴- نام چشمه‌ای در بهشت.

      سلسل

      (سَ سَ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- آب گوارا.
      ۲- شراب خوشگوار.

        سلسله

        (س س لَ یا لِ) [ ع. سلسله ] (اِ.)
        ۱- زنجیر. ج. سلاسل.
        ۲- خاندان.

        dynasty, chain, range

          سلطان

          (سُ) [ ع. ]
          ۱- (اِمص.) تسلط، فرمانروایی.
          ۲- (اِ.) قدرت.
          ۳- حجت، برهان.۴ – (ص.) پادشاه.

            سلطانی

            (~.) [ ع – فا. ] (ص نسب.)
            ۱- منسوب به سلطان.
            ۲- نوعی کتاب در قطع ۳۰ * ۵۰ سانتی متر.
            ۳- نوعی کباب برگ که پهن تر و عالی تر از انواع دیگر است.

              سلطانیات

              (سُ یّ) [ ع. ] (ص نسب. اِ.) ج. سلطانیه. مکاتبات شاهی، نامه‌های رسمی و دولتی ؛ مق. اخوانیات. خالصه‌ها (دولتی).

                Scroll to Top