سمراء

(سَ) [ ع. ] (ص.) مؤنث اسمر؛ زن گندم گون.

    سمرت

    (سُ مْ رَ)
    ۱- (مص ل.) گندم گون بودن.
    ۲- (اِمص.) گندم گونی.

      سمسمی

      (س س) (ص نسب.) (عا.) شخص شل و سست، آن که کارها را به کندی و تأنی انجام دهد؛ فسفسی.

        سمط

        (س) [ ع. ] (اِ.) گردن بند، رشته مروارید یا مهره.

          سمعت

          (سَ عَ) [ ع. سمعه ] (اِ.) ریای در گفتار.

            سمعک

            (سَ عَ) [ ع – فا. ] (اِمصغ.) وسیله‌ای برای تقویت شنوایی. کسانی که گوششان سنگین است آن را در گوش گذارند تا اصوات را بهتر بشنوند.

              Scroll to Top