سمنو

(سَ مَ) (اِ.) نوعی شیرینی که از شیره گندم سبز کرده و آرد می‌پزند و در سفره هفت سین می‌گذارند.

    سمو

    (سَ) (اِ.) گونه‌ای تره که خودرو است و در مزارع و نواحی کوهستانی می‌روید.

      سمو

      (سُ مُ وّ) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) بلند شدن، بلندی یافتن.
      ۲- (اِمص.) بلندی، رفعت.

        سمور

        (سَ) [ په. ] (اِ.) پستانداری است گوشت خوار کوچک تر از روباه با بدنی باریک و کشیده، پوستش نرم و لطیف و گرانبهاست.

          سموم

          (سَ) [ ع. ] (اِ.)باد گرم مهلک. ج. سمائم.

            سمی

            (سَ مّ) [ ع – فا. ] (ص نسب.)
            ۱- زهر – آلود.
            ۲- هر ماده کشنده.

              سمی

              (سَ) [ ع. ] (ص.) همنام، هم اسم.

                سمی

                (سَ مِ یّ) [ ع. ] (ص.)
                ۱- عالی، بلند.
                ۲- همنام، همتا.

                  Scroll to Top