سنخ

(س) [ ع. ] (اِ.)
۱- بن دندان.
۲- اصل، بنیاد؛ ج. سنوخ، اسناخ.
۳- در فارسی به معنای نوع، جنس.

    سند

    (س) (اِ.) بچه‌ای که از سر راه بردارند، حرامزاده.

      سند

      (سَ نَ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- چیزی که به آن اعتماد کنند.
      ۲- نوشته، مدرک ؛ ج. اسناد.

        سندان

        (س) (اِ.)
        ۱- ابزار آهنی ضخیم که آهنگران آهن را روی آن گذاشته و با پُتک می‌کوبند.
        ۲- تکه آهن زیر کوبه در.

          سندره

          (سَ دَ رَ یا رِ) (ص.) = سنداره: حرامزاده.

            سندروس

            (سَ دَ) [ معر – یو. ] (اِ.)
            ۱- سرو کوهی.
            ۲- صمغی که از گونه‌ای سرو کوهی استخراج می‌شود و در طب قدیم مورد استعمال بوده ضمناً از آن در ساختن دانه تسبیح یا گردن بند استفاده می‌کرده‌اند، از مخلوط سندروس و روغن بزرک روغنی به نام روغن کمان حاصل می‌کرده‌اند که از آن جهت چرب کردن کمان‌ها استفاده می‌شد؛ حجر السندوس.
            ۳- تبریزی.
            ۴- نارون.

              سندس

              (سُ دُ) [ ع. ] (اِ.) پارچه ابریشمی زربفت.

                سندل

                (سَ دَ) (اِ.) نوعی کفش که معمولاً چوبی است.

                  سنده

                  (سَ دَ یا دِ) (اِ.) سندان آهنگران و مسگران.

                    سنده

                    (س دَ یا سِ دِ) (اِ.) مدفوع آدم، گُه.

                      Scroll to Top