سنجاق

(سَ یا سُ) [ تر. ] (اِ.)
۱- درفش، رایت.
۲- یکی از تقسیمات ایالت در دولت عثمانی.

    سنجاق

    (سَ نْ) [ تر. سنجق ] (اِ.) سیخکی فلزی مانند سوزن که در ته آن دگمه کوچکی تعبیه شده برای وصل دو شیئی مثل پارچه به هم.

      سنجاق قفلی

      (سَ نْ. قُ) [ تر. ] (اِمر.) قطعه‌ای مفتول خمیده و نوک تیز که به یک سر آن قلابی وصل شده و سر دیگر در داخل آن بسته می‌شود و برای وصل کردن یا بستن چیزی به چیز دیگر به کار می‌رود.

        سنجاقک

        (سَ قَ) [ تر – فا. ] (اِ.) حشره‌ای است از راسته برگ بالان که دارای چهار بال نازک طویل می‌باشد. نوزادش پس از خروج از تخم ابتدا آبزی است و پس از تبدیل شدن به جانور کامل از آب خارج می‌شود.

          سنجد

          (سِ جِ) (اِ.)درختی است کوتاه و پر – خار، برگ‌هایش شبیه برگ بید و گل‌هایش خوشه‌ای سفید یا زرد، میوه اش کمی بزرگتر از فندق با پوسته قرمز رنگ و نازک و آردش نسبتاً شیرین است. بل، ضرع الکلیه، زقوم، پستانک، غبیده نیز نامیده می‌شود.

            سنجر

            (سَ جَ) [ تر. ] (اِ.)پرنده‌ای است شکاری.

              سنجه

              (سَ جَ یا جِ) (اِ.) سنگی برای وزن کردن اشیاء.

                سنجیدن

                (سَ دَ) (مص م.)
                ۱- وزن کردن، اندازه گرفتن.
                ۲- ارزش چیزی را تعیین کردن.
                ۳- چیزی را با چیزی مقایسه کردن.

                  Scroll to Top