سیاهک
(هَ) (اِمصغ.)
۱- سیاه کوچک.
۲- قارچی است انگلی که نوعی از آن از تیره اوستیلاژیناسه و نوع دیگرش از تیره تیلتیاسهاست، اراقوا.
۳- لیخنیس.
(هَ) (اِمصغ.)
۱- سیاه کوچک.
۲- قارچی است انگلی که نوعی از آن از تیره اوستیلاژیناسه و نوع دیگرش از تیره تیلتیاسهاست، اراقوا.
۳- لیخنیس.
(ص نسب.)
۱- منسوب به سیاه، وضعیت و کیفیت سیاه بودن.
۲- تاریکی.
۳- چیز تیره و نامشخص که معمولاً به علت دوری تشخیص آن دشوار است. ؛ ~ لشکر گروهی از مردم که تنها برای نمایش انبوهی و بسیاری جمعیت به کار گرفته میشوند.
[ په. ] (اِ.) درختی است از تیره گل سرخیان، برگهایش بیضوی با دندانههای فاصله دار، میوه اش خوشبو و خوش طعم و بر چند قسم است. همه اقسام آن خوشبو، لطیف و مغذی است. ؛ مثل ~ که از وسط نصف کرده باشند کنایه از: عیناً شبیه کسی.
(زَ) (اِمر.) گیاهی است بوته مانند با برگهای بریده، دارای ساقههای زیرزمینی خوراکی که مانند غلات دارای ارزش غذایی فراوان است.