شار

(اِ.) = شاره: پارچه‌ای به غایت نازک و رنگین که بیشتر زنان از آن لباس می‌کردند و نیز جامه فانوس می‌ساختند.

    شارب

    (رِ) [ ع. ]
    ۱- (اِفا.) نوشنده.
    ۲- (اِ.) سبیل، سبلت.

      شارپ

      (رْ) [ انگ. ] (ص.) تیز، واضح، تیزهوش، زیرک، دقیق، هوشیار، پرحرارت، فعال، ناهنجار.

        شارژ

        (رْ) [ فر. ]
        ۱- (اِ.) بار، حمل.
        ۲- مقدار برق لازم برای باتری.
        ۳- هزینه‌ای که ساکنان یک مجتمع مسکونی برای خدمات و نگه داری از مجتمع می‌پردازند، هزینه سرانه خدمات (فره).۴ – (ص.) پر، اشباع.
        ۵- در فارسی به معنای شاد، سرحال.

          شارسان

          (رْ) (اِ.) = شارستان:
          ۱- قسمت اصلی شهر که دیوار گرداگرد آن است و ارگ درون آن واقع است.
          ۲- شهرستان.

            Scroll to Top