شارف

(رِ) [ ع. ] (ص.)
۱- کسی که به زودی شریف گردد.
۲- قدیم، کهن. جِ شرف.

    شارق

    (رِ) [ ع. ]
    ۱- (اِفا.) تابان، درخشان.
    ۲- (اِ.) آفتاب.

      شاریدن

      (دَ) (مص ل.) = شریدن:
      ۱- سرازیر شدن و ریختن آب ؛ شریدن.
      ۲- تراویدن آب از جراحت.

        شاسی

        [ فر. ] (اِ.)
        ۱- چهارچوب، قاب.
        ۲- اسکلت اصلی اتومبیل که بخش‌های دیگر روی آن سوار می‌شود.

          شاش

          (اِ.) ادرار، بول. ؛ ~ کسی کف کردن کنایه از: بالغ شدن و جنس مخالف طلبیدن.

            شاش بند

            (بَ) (اِمر.)
            ۱- مرضی که بر اثر آن بول از مجری خارج نشود و شخص نتواند ادرار کند، حبس البول.
            ۲- (کن.) نهایت ترس و اضطراب.

              Scroll to Top