ارثماطیقی

(اَ رِ) [ معر – یو. ] (اِ.) دانش اعداد، فن محاسبه. علم حساب نظری.

    ارثیه

    (اِ یِّ) [ ع. ارثیه ] نک ارث.

      ارج

      ( اَ ) (اِ.) ارز، ارزش، رتبه، مقام.

        ارجاء

        ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ رجاء؛ کنارها، گوشه‌ها.

          ارجاع

          ( اِ ) [ ع. ]
          ۱- (مص م.) بازگردانیدن، رجوع کردن امری.
          ۲- (اِ.) احاله، حواله. ج. ارجاعات.

            ارجاف

            (اِ) [ ع. ] (مص م.) خبرهای دروغ پراکندن، هو انداختن، سخنان واهی و دروغ گفتن، با خبرهای دروغ فتنه برپا کردن، خبر بد گفتن.

              ارجل

              (اَ جَ) [ ع. ] (ص.)
              ۱- مرد بزرگ پای.
              ۲- هر چهارپایی که یک پای سفید داشته باشد.
              ۳- مرد نیرومند و قوی.
              ۴- احمق.

                ارجمند

                (اَ جú یا جُ مَ) [ په. ] (ص مر.)
                ۱- باارزش، گرانبها.
                ۲- عزیز، گرامی، شایسته.

                  پیمایش به بالا