ارد

(اُ رْ) [ انگ. ] (اِ.) فرمان، دستور ؛ ~ کسی را خواندن به حرف کسی اهمیت دادن، فرمان کسی را انجام دادن.

    ارداف

    (اِ) [ ع. ]
    ۱- (مص ل.) از پی درآمدن، پیروی کردن، در پی کسی رفتن.
    ۲- (مص م.) از پی درآوردن، سپس نشاندن، به ترک نشاندن. ؛ ~نجوم: از پس یکدیگر برآمدن ستارگان.

      ارداف

      (اَ) [ ع. ] (اِ.) وزیران و نزدیکان پادشاه، بزرگان دربار.

        اردام

        (اِ) [ ع. ]
        ۱- (مص ل.) همیشه بودن، ساکن و پابرجا بودن.
        ۲- (مص م.) رام ساختن، خاک ریزی کردن.

          اردب

          (اَ دَ) [ معر. ] پیمانه‌ای است برابر بیست و چهار «صاع» و آن شصت و چهار من باشد.

            اردک

            (اُ دَ) [ تر. ] (اِ.) مرغابی، یکی از طیور که در آب شنا می‌کند و در هوا نیز پرواز می‌کند. منقار پهن، پاهای پرده دار و پرهای رنگین دارد.

              اردک ماهی

              (~.) (اِمر.) جزو ماهیان استخوانی دریازی است. پوست بدنش پوشیده از فلس است و حلال گوشت می‌باشد.

                پیمایش به بالا