شکر
(ش کَ) [ په. ] (اِ.)
۱- عصاره شیرینی که از چغندر قند یا نیشکر گیرند.
۲- کنایه از: سخن شیرین.
۳- در ترکیب با برخی واژهها معنای خوش و دلنشین میدهد. مانند: شکر – خواب، شکرخند، شکرلب.
(ش کَ) [ په. ] (اِ.)
۱- عصاره شیرینی که از چغندر قند یا نیشکر گیرند.
۲- کنایه از: سخن شیرین.
۳- در ترکیب با برخی واژهها معنای خوش و دلنشین میدهد. مانند: شکر – خواب، شکرخند، شکرلب.
(~. زَ یا زِ) [ سنس – فا. ] (اِمر.) = شکربیزه: قسمی شیرینی و آن چنین بود که در درون قطعاتی کوچک از خمیر آرد گندم، شکر و مغز بادام و پسته نیم کوفته انباشته و میپختند.
(~. رِ) [ سنس – فا. ] (اِمر.)
۱- قطعهای از شکر.
۲- آن چه مانند شکر شیرین باشد.
۳- زردآلوی شیرین.
۴- قسمی شیرینی، طرز تهیه آن چنین است که مثلاً پنج سیر روغن را داغ کرده و به قدری آرد بریزند که مثل تر حلوا شود، آن وقت آن را کنار گذارند تا سرد گردد، سپس در میان سینی ریزند و خوب بمالند تا سفید شود و به عدد ده – دوازده سیر شکر را قوام آورند، سپس آن را تکان دهند تا سفت و سرد شود. آن گاه آنها را مخلوط کنند و ته سینی را دارچین پاشیده و پهن کنند و یک دو سیر هم قند کوبیده روی آن پاشند.
(~. پَ) (اِمر.) گونهای نقل به شکل آب نباتهای درشت و تقریباً چهار – گوش و مکعب شکل که با مواد معطر از قبیل زنجبیل و وانیل خوشبو و مطبوع شده و در شبهای عزاداری به صورت نذر و خیرات پخش میکنند.