شکرخند

(~. خَ)
۱- (اِمر.) تبسم.
۲- (ص فا.) معشوقی که دارای تبسم شیرین است.

    شکررنگ

    (ش کَ. رَ)
    ۱- (ص مر.) ناخوش.
    ۲- خجل.
    ۳- (اِ.) نوعی رنگ سرخ.

      شکرریز

      (~.) [ سنس – فا. ] (ص فا. اِ.)
      ۱- شکرریزنده، شکرافشان.
      ۲- قناد، حلوایی.
      ۳- (کن.) سخن نغز.
      ۴- (کن.) آواز دلکش.
      ۵- نثاری که در عروسی بر سر داماد و عروس کنند.
      ۶- گریه شادی.

        شکرزخمه

        (~. زَ مِ) [ سنس – فا. ] (اِمر.) (کن.) رسیدن تیر به نشانه.

          شکرفنده

          (ش کَ فَ دَ یا دِ) (ص فا.)
          ۱- لغزنده.
          ۲- اسبی که زیاد سکندری می‌خورد.

            شکرک

            (ش کَ رَ) (اِمصغ.) لایه نازک شکر بر روی بعضی از تنقلات شیرین.

              Scroll to Top