شکرلب

(شَ یا ش کَ لَ) (ص مر.)
۱- کسی که یکی از دو لبش چاک داشته باشد.
۲- کنایه از: شیرین گفتار، معشوق.
۳- گونه‌ای نان شیرینی.

    شکرنده

    (ش کَ رَ دَ یا دِ) (ص فا.)۱ – شکار – کننده.
    ۲- درهم شکننده.

      شکره

      (ش کَ رَ یا رِ) [ په. ] (ص.) شکار – کننده.

        شکره دار

        (ش کَ رَ) (ص فا.)
        ۱- نگهبان و مربی مرغان شکاری.
        ۲- صیاد.

          شکست

          (ش کَ)
          ۱- (مص مر.) شکسته شدن، مغلوبیت.
          ۲- (اِمص.) زیان، خسارت.

            شکستن

            (ش کَ تَ) [ په. ]
            ۱- (مص م.) خرد کردن.
            ۲- مغلوب ساختن.
            ۳- تا کردن.
            ۴- شکار کردن.
            ۵- (مص ل.) خرد شدن.
            ۶- مغلوب شدن.
            ۷- تعظیم کردن، دو تا شدن.
            ۸- تکیده شدن.

              شکسته

              (ش کَ تِ)
              ۱- (ص مف.) خرد شده.
              ۲- مغلوب شده.
              ۳- آسیب دیده، خراب شده.
              ۴- پیر شده.
              ۵- (اِ.) سست، بی بنیه.
              ۶- نوعی خط که در آن بیشتر حروف متصل نوشته می‌شود.

                شکسته بند

                (~. بَ) (ص فا.) کسی که استخوان‌های شکسته یا از جا در رفته را جا می‌گذارد.

                  Scroll to Top