شکرگزار
(شُ. گُ) [ ع – فا. ] (ص فا.) سپاس گزار.
(شَ یا ش کَ لَ) (ص مر.)
۱- کسی که یکی از دو لبش چاک داشته باشد.
۲- کنایه از: شیرین گفتار، معشوق.
۳- گونهای نان شیرینی.
(ش کَ تَ) [ په. ]
۱- (مص م.) خرد کردن.
۲- مغلوب ساختن.
۳- تا کردن.
۴- شکار کردن.
۵- (مص ل.) خرد شدن.
۶- مغلوب شدن.
۷- تعظیم کردن، دو تا شدن.
۸- تکیده شدن.
(ش کَ تِ)
۱- (ص مف.) خرد شده.
۲- مغلوب شده.
۳- آسیب دیده، خراب شده.
۴- پیر شده.
۵- (اِ.) سست، بی بنیه.
۶- نوعی خط که در آن بیشتر حروف متصل نوشته میشود.