شمر

(شَ مَ) (اِ.)
۱- آبگیر.
۲- حوض کوچک.

    شمرده

    (ش یا شُ مُ دِ یا دَ) (ص مف.)
    ۱- حساب کرده، شماره کرده.
    ۲- محسوب داشته.

      شمس

      (شَ) [ ع. ] (اِ.) آفتاب، خورشید.

        شمسه

        (شَ س) [ ازع. ] (اِ.)
        ۱- خورشید مانندی که از فلز درست می‌کنند و بالای قبه یا جای دیگر نصب کنند.
        ۲- نقشی خورشید مانند که در تذهیب یا طراحی پارچه بکار می‌رود.

          شمش

          (ش) (اِ.)
          ۱- طلا و نفره گداخته که در ناوچه ریخته و به شکل شوشه و میله درآورده باشند.
          ۲- هر فلزی که هنوز به آن شکل نداده یا با آن چیزی نساخته باشند.

            شمشاد

            (ش) [ په. ] (اِ.) درختی است از راسته دو لپه‌ای‌ها و دارای برگ‌های کوچک گرد که همیشه سبز است. چوب آن سخت و محکم است. شمشاد اناری، شمشاد نعناعی، شمشاد فرنگی، بقس، عثق و کیش نیز گفته می‌شود.

              شمشه

              (ش ش) (اِ.) ابزاری از جنس چوب یا فلز مانند خط کش به درازی یک یا دو متر که برای تراز کردن آجرها به کار رود.

                شمشیر

                (شَ) [ په. ] (اِ.)سلاحی آهنین و فولادین که دارای تیغه‌ای بلند و منحنی و برنده‌است. ؛ ~ را از رو بستن کنایه از: حالت تهدیدآمیز به خود گرفتن. ؛ ~ را غلاف کردن کنایه از: از تهدید دست کشیدن و از در سازش درآمدن.

                  شمع

                  (شَ) [ ع. ] (اِ.)
                  ۱- موم.
                  ۲- آلتی که از موم یا پیه سازند و در میان آن فتیله‌ای قرار دهند و آن را برفروزند تا روشنایی دهد.
                  ۳- آلتی در انتهای سیلندر و روی سرسیلندر که روی موتور اتومبیل نصب می‌شود.

                    Scroll to Top