شموس

(شُ) [ ع. ] (اِ.) جِ شمس ؛ خورشیدها.

    شمول

    (شُ) [ ع. ]
    ۱- (مص ل.) فرا گرفتن، احاطه کردن.
    ۲- (اِمص.) احاطه.

      شمیدن

      (شَ دَ) (مص ل.)
      ۱- ترسیدن، رمیدن.
      ۲- بیهوش شدن.
      ۳- آشفته گشتن.
      ۴- بانگ و غریو برآوردن.

        شمیده

        (شَ دَ یا دِ) (ص مف.)
        ۱- رمیده، ترسیده.
        ۲- بیهوش شده.
        ۳- پریشان، آشفته.

          شن

          (ش) (اِ.) خرده سنگ‌هایی که از ریگ نرم ترند.

            Scroll to Top