شیبیدن

(دَ) (مص ل.)
۱- درهم شدن، مخلوط شدن.
۲- شیفته شدن.
۳- لرزیدن.
۴- آشفته گشتن.

    شیپسی

    [ روس. ] (اِ.) انبرکی که حروف چین سربی هنگام غلط گیری با آن حروف غلط را از صفحه چیده بیرون می‌کشد.

      شیپور

      (شَ) (اِ.) = شبور: از سازهای بادی، دارای دهانه‌ای گشاد.

        شیت

        (یَ) [ ع. شیه ] (اِ.)
        ۱- هر رنگ مخالف رنگ عمده یک شی ء.
        ۲- علامت، نشان ؛ ج. شیات.

          شیخ

          (شَ یا ش) [ ع. ] (ص.)
          ۱- مرد پیر.
          ۲- مرد بزرگوار.
          ۳- مرشد، عالم.
          ۴- رییس طایفه. ج. شیوخ.

            شیخوخیت

            (ش یَُ) [ ع. شیخوخیه ]
            ۱- (مص جع.) پیر شدن.
            ۲- (اِمص.) پیر ی.
            ۳- مرشد بودن.

              شید

              (شَ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- اندودن دیوار با گچ یا آهک.
              ۲- در فارسی به معنای مکر و حیله.

                Scroll to Top