صحت

(ص حَ) [ ع. صحه ]
۱- (مص ل.) تندرست شدن.
۲- (اِمص.) تندرستی. ؛ ~ و سقم الف – درست یا نادرست. ب – تندرست یا بیمار. ؛ ~ آب گرم عبارت خوشامدگویی برای کسی که حمام کرده‌است به معنی: امیدوارم پس از حمام کردن تندرست باشید.

    صحرا

    (صَ) [ ع. صحراء ] (اِ.)
    ۱- دشت.
    ۲- بیابان. ~ی کربلا کنایه از: جای فاقد آب و گیاه و دیگر امکانات.

      صحراوی

      (~.) [ ع. ]
      ۱- (ص نسب.) منسوب به صحرا.
      ۲- (اِ.) قسمی گرگ آدم خوار.

        صحف

        (صُ حُ) [ ع. ] (اِ.) جِ صحیفه، نامه‌ها.

          صحن

          (صَ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- میان سرای، وسط حیات.
          ۲- فضا، میدان.
          ۳- قدح، بشقاب یا کاسه بزرگ.

            صحنه

            (صَ نَ یا نِ) [ ع. صحنه ] (اِ.)
            ۱- زمین هموار.
            ۲- در فارسی به معنای محل نمایش نمایشنامه.
            ۳- کوچک ترین واحد کامل فیلم که مجموعه‌ای است از یک سلسه نما که به دنبال یکدیگر می‌آیند و تشکیل یک واقعه را می‌دهند.
            ۴- منظره‌ای واقعی یا خیالی که رویدادی را نشان می‌دهد.

              صحنه سازی

              (~.) [ ع – فا. ] (حامص.)
              ۱- آراستن صحنه نمایش یا فیلم با دکورهای مناسب.
              ۲- مجازاً به معنی ایجاد کردن وضعی ساختگی برای رسیدن به منظوری خاص.

                صحه

                (ص حَُ) [ ع. صحه ] نک. صحت.

                  Scroll to Top