صفیحه

(صَ حَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- شمشیر پهناور.
۲- سنگ پهن.
۳- روی پهن هر چیزی.

    صفیر

    (صَ) [ ع. ] (اِ.)۱ – بانگ و فریاد.
    ۲- سوت.

      صقال

      (ص قُ) [ ع. ] (ص.) آن که آهن را روشن کند؛ روشنگر.

        صقال

        (ص) [ ع. ]
        ۱- (مص م.) زدودن شمشیر و آینه و جز آن، صیقل زدن.
        ۲- (اِمص.) زدودگی، جلا.

          صقر

          (صَ) [ معر. ] (اِ.)
          ۱- چرخ (جان.).
          ۲- هر مرغ شکاری از باز، شاهین و جز آن ؛ ج. اصقُر صُقور، صِقار، صِقاره، صُقر.

            صقع

            (صُ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- کرانه.
            ۲- گوشه زمین، ناحیه. ج. اصقاع.

              صقع

              (صَ) [ ع. ] (مص م.)
              ۱- زدن کسی را، پا بر کسی زدن.
              ۲- بر خاک انداختن کسی را.
              ۳- رسیدن آتش آسمانی به کسی، بیهوش کردن صاعقه کسی را.

                صقل

                (صَ) [ ع. ]
                ۱- (مص م.) جلا دادن.
                ۲- (اِ مص.) جلا، پرداخت.

                  Scroll to Top