طفطفه

(طَ یا طِ طَ فَ) [ ع. طفطفه ] (اِ.)
۱- تهیگاه.
۲- اطراف پهلو متصل اضلاع.
۳- هر گوشت پاره مضطرب، گوشت پاره نرم از نرمجای شکم ؛ ج. طفاطف.

    طفل

    (طِ) [ ع. ] (اِ.) بچه، کودک. ج. اطفال.

      طفلک

      (طِ لَ) [ ع – فا. ] (اِمصغ.)
      ۱- کوچک.
      ۲- مجازاً: موجود معصوم و بی گناه، طفلی، حیوانی.

        طفیل

        (طُ فَ یا فِ) [ ع. ]
        ۱- (ص.) مهمان ناخوانده.
        ۲- (اِ.) انگل.

          طفیلی

          (~.) [ ع – فا. ] (ص نسب.)
          ۱- انگل، مانند انگل.
          ۲- گیاه یا حیوانی که از گیاه یا حیوان دیگر تغذیه کند.

            طل

            (طَ لّ) [ ع. ] (اِ.) باران ریز و نرم. ج. طلال.

              طلا

              (طَ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- زر؛ فلزیست زرد رنگ گران بها و کمیاب که بسیار شکل پذیر، چکش خوار و قابل تورق و مفتول شدن می‌باشد. در مجاورت آب و هوا نیز زنگ نمی‌زند.
              ۲- مجازاً گران بها، نایاب.

                Scroll to Top