عدسی

(~.) [ ع – فا. ] (ص نسب.) منسوب به عدس ؛ نوعی خوراکی که در آن عدس را با دسته‌ای از سبزی‌های معطر پخته سپس کوبیده و له می‌کنند و اگر پوره گوشت یا روغن در آن افزایند خوراکی لذیذ گردد.

    عدسی

    (~.) [ ع – فا. ] (اِ.)
    ۱- قطعه‌ای بلور به شکل عدس که یکی از دو سطح آن یا محدب است یا مقعر، این قطعه در دوربین‌ها و ذره بین‌ها به کار می‌رود.
    ۲- جسمی عدسی شکل که پشت مردمک چشم و جلو ماده ژلاتین مانند حفره درونی کره چشم قرار دارد.

      عدل

      (عَ) (ق.) درست، دقیقاً، راست.

        عدل

        (عَ) [ ع. ]
        ۱- (مص ل.) دادگری کردن، داد دادن.
        ۲- (اِمص.) دادگری.
        ۳- (اِ.) داد.

          عدل

          (عِ) [ ع. ]
          ۱- (اِ.) یک لنگه از دو لنگه بار.
          ۲- (ص.) مثل و مانند چیزی در وزن و بها.

            عدله

            (عَ دَ لِ) [ ع. عدله ] (ص.) جِ عادل ؛ کسانی که برای شهادت دادن شایسته باشند.

              عدلی

              (عَ دْ)(اِ.)
              ۱- نوعی سکه رایج در قدیم.
              ۲- عدل، لنگه بار.

                عدلیه

                (عَ یِّ) [ ع. عدلیه ] (اِ.) اداره دادگستری.

                  عدن

                  (عَ دْ) [ ع. ]
                  ۱- (مص ل.) همیشه بودن در جایی.
                  ۲- (ص.) بهشت جاوید.

                    Scroll to Top