عسعس

(عَ سْ عَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) تیره و تاریک شدن.
۲- (اِ.) گرگ.

    عسکر

    (عَ کَ) [ ع. ] (اِ.) لشکر، سپاه ؛ ج. عساکر.

      عسکری

      (~.) [ ع. ] (ص نسب.)
      ۱- منسوب به عسکر مکرم از شهرهای قدیم خوزستان.
      ۲- (اِ.) در فارسی نوعی انگور.

        عسل

        (عَ سَ) [ ع. ] (اِ.) مایع کم و بیش غلیظ و شربتی شکل و شیرینی که زنبوران عسل بر اثر جمع آوری نوش گل‌ها در کندو و به منظور تغذیه افراد کندو تهیه کنند. ؛~ مصفی عسلی که مومش را گرفته و تصفیه کرده باشند. ؛~ خربزه با هم نمی‌سازند کنایه از: عدم سازش و موافقت.

          عسلی

          (عَ سَ) [ ع – فا. ] (ص نسب.)
          ۱- به رنگ عسل.
          ۲- پارچه زردی که یهودی‌ها برای مشخص بودن از مسلمانان بر شانه لباس خود می‌دوختند.
          ۳- میز کوچک.

            عشا

            (عَ) [ ع. عشاء ] (اِ.) شام، غذای شب.

              عشا

              (عِ) [ ع. عشاء ] (اِ.) اول شب، شامگاه. ؛~ ی ربانی دعا یا نماز ویژه مسیحیان.

                عشاق

                (عُ شّ) [ ع. ] (اِ. ص.) جِ عاشق.۱ – شیفتگان.
                ۲- یکی از دوازده مقام موسیقی ایرانی.

                  Scroll to Top