عزی

(عُ زّا) [ ع. ] (اِ.) یکی از دو بت معروف طایفه قریش (عرب) در عهد جاهلیت و دیگری «لات» نام داشته و اعراب بت پرست آن‌ها را دختران خدا می‌دانستند.

    عزیز

    (عَ) [ ع. ] (ص.)
    ۱- گرامی، محبوب.
    ۲- ارجمند، بزرگوار.
    ۳- کمیاب، نادر.

      عزیزدردانه

      (~. دُ نِ) [ ع – فا. ] (ص مر.) مورد علاقه و توجه بسیار پدر و مادر و خویشاوندان، عزیز کرده.

        عزیمت

        (عَ مَ) [ ع. عزیمه ]
        ۱- (مص ل.) قصد کردن.
        ۲- در فارسی به معنای سفر کردن، حرکت کردن.

          عسر

          (عُ سْ) [ ع. ] (اِمص.)۱ – سختی، دشواری.
          ۲- تنگدستی، فقر.

            عسرت

            (عُ سْ رَ) [ ع. عسره ] (اِمص.)
            ۱- تنگی، سختی.
            ۲- تنگدستی، بی چیزی.

              عسس

              (عَ سَ) [ ع. ] (اِ.) جِ عاس ؛ شبگردان، پاسبانان. ؛~ مرا بگیر کردن کنایه از: با رفتارهای عمدی، خود را لو دادن و گرفتار کردن.

                Scroll to Top