عقار

(عُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- اثاث خانه.
۲- مال برگزیده.
۳- می‌، شراب.

    عقار

    (عَ قّ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- درخت.
    ۲- گیاهی که برای مداوا به کار رود.
    ۳- ماده دارویی که به منظور معالجه مرضی تجویز گردد، دوا (مطلقاً)؛ ج. عقاقیر.

      عقارب

      (عَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ عقرب.
      ۱- عقرب‌ها.
      ۲- شداید.
      ۳- سخن چینی‌ها.

        عقاقیر

        (عَ) [ ع. ] (اِ.) جِ عقار؛ داروها، گیاهان دارویی.

          عقال

          (عِ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- ریسمانی که با آن زانوی شتر را می‌بندند.
          ۲- رشته‌ای که مردان عرب دور سر می‌بندند.

            عقب

            (عَ قِ یا قَ) [ ع. ]
            ۱- (اِ.) پاشنه پا.
            ۲- فرزند، نسل ؛ ج. اعقاب.
            ۳- (ق.) در فارسی به معنای پشت سر.
            ۴- (ص.) دارای فاصله دورتر یا کمی دورتر.
            ۵- (عا.) مقعد.

              عقب افتاده

              (~. اُ دِ) [ ع – فا. ] (ص مف.)
              ۱- کسی که در انجام کار یا کسب دانش از دیگران عقب تر باشد.
              ۲- ناقص، معلول.

                عقب گرد

                (~. گَ) [ ع – فا. ] (مص مر.)
                ۱- برگشت به عقب و آن چنان است که شخص روی پنجه پای چپ نیم دایره به سمت چپ بچرخد و سپس پای راست را به پای چپ بپیوندد.
                ۲- به قهقرا برگشتن.

                  Scroll to Top