عفن

(عَ فِ) [ ع. ] (ص.) بدبو، گندیده.

    عفو

    (عَ فْ وْ) [ ع. ]
    ۱- (مص م.) بخشودن، گذشت کردن.
    ۲- (اِمص.) بخشایش، گذشت.

      عفونت

      (عُ نَ) [ ع. عفونه ]
      ۱- (مص ل.) فاسد شدن، بد طعم و بو شدن.
      ۲- (اِمص.) بدبویی، گندیدگی.

        عفیف

        (عَ) [ ع. ] (ص.) پرهیزگار، پاکدامن.

          عفیفه

          (عَ فِ) [ ع. عفیفه ] (ص.) مؤنث عفیف ؛ زن پاکدامن.

            عق

            (عُ قّ) (اِ.) تهوع، قی.

              عقاب

              (عِ) [ ع. ]
              ۱- (مص م.)کیفر دادن، شکنجه دادن.
              ۲- (اِمص.) شکنجه، عذاب.

                عقاب

                (عُ) [ ع. ] (اِ.)
                ۱- پرنده‌ای است شکاری با جثه‌ای بزرگ دارای منقاری خمیده، چشم‌هایی تیزبین و چنگال‌هایی نیر ومند.
                ۲- صورت فلکی بزرگی در آسمان استوا و در کهکشان راه شیری به شکل لوزی نسبتاً بزرگی که روشن ترین ستاره آن نَسر طایر نام دارد.

                  عقابین

                  (~. بَ یا بِ) [ ع. ] (اِ.)
                  ۱- تثنیه عقاب ؛ دو عقاب.
                  ۲- دو قطعه چوب که گناهکار را بر آن می‌بستند و تازیانه می‌زدند.

                    عقار

                    (عَ) [ ع. ] (اِ.)
                    ۱- اسباب و اثاث خانه.
                    ۲- مِلک و زمین زراعتی. ج. عقارات.

                      Scroll to Top