عقب نشینی

(~. نِ) [ ع – فا. ] (حامص.)
۱- ترک مواضع نظامی در هنگام جنگ.
۲- بازگشتن به عقب تر از جای خود یا دست کشیدن دایم یا موقت از آن چه دشوار یا نپذیرفتنی است.

    عقبدار

    (~.) [ ع – فا. ] (ص فا.) قسمتی از واحد نظامی که از عقب قوا حرکت می‌کند و محافظ عقب است ؛ موخره الجیش.

      عقبه

      (عَ قَ بِ) [ ع. عقبه ] (اِ.)
      ۱- گردنه، راه سخت کوهستانی.
      ۲- کنایه از: کار سخت و دشوار. ج. عقبات.

        عقبه

        (عُ قْ بَ) [ ع. عقبه ] (اِ.)
        ۱- نوبت.
        ۲- باقی – مانده هر چیزی.

          عقبول

          (عُ) [ ع. ] (اِ.)۱ – سختی، شدت.
          ۲- باقی – مانده تب و بیماری،
          ۳- تب خال. ج. عقابیل.

            عقبی

            (عُ با) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- آخرت، جهان دیگر.
            ۲- رستاخیز، قیامت.

              عقد

              (عِ) [ ع. ] (اِ.) گردن بند. ج. عقود.

                عقد

                (عَ قْ) [ ع. ]
                ۱- (مص ل.) بستن، گره زدن.
                ۲- عهد و پیمان بستن.
                ۳- (اِ.) عهد، پیمان.

                  عقده

                  (عُ دِ) [ ع. عقده ] (اِ.)
                  ۱- گره.
                  ۲- حالت سرخوردگی و کینه به علّت دست نیافتن به مطلوب مورد نظر. ؛~ دل غم دل، غصه درونی. (?(عقده گشا (~. گُ) [ ع – فا. ] (ص فا.) گره گُشا، مشکل گُشا.

                    Scroll to Top