عقیق

(عَ) [ ع. ] (اِ.) نوعی سنگ قیمتی به رنگ‌های گوناگون که نوع بهتر آن سرخ رنگ است.

    عقیله

    (عَ لَ) [ ع. عقیله ] (اِ.)
    ۱- زانوبند شتر، پای بند.
    ۲- مانع و گره در کار.

      عکاس

      (عَ کّ) [ ع. ] (اِ. ص.) آن که شغلش عکس برداری است.

        عکس

        (عَ کْ) [ ع. ]
        ۱- (مص م.) برگرداندن، وارونه کردن.
        ۲- تابیدن.
        ۳- (اِ.) تصویر انسان یا هر چیز دیگری که توسط دوربین عکاسی گرفته می‌شود.

          عکن

          (عُ کَ) [ ع. ] (اِ.) جِ عکنه ؛ چین‌های شکم ناشی از چاقی.

            عکنه

            (عُ نَ یا نِ) [ ع. عنکه ] (اِ.) نورد شکم از فربهی ؛ ج. عُکن، اعکان.

              Scroll to Top