علامت

(عَ مَ) [ ع. علامه ] (اِ.)
۱- نشان، نشانی.
۲- در فارسی به معنای پرچم، درفش.
۳- صلیب مانندی ساخته شده از آهن با تزئینات مخصوص به خود که در محرم هنگام عزاداری پیشاپیش دسته حرکت می‌دهند.

    علامت کش

    (~. کَ) [ ع – فا. ] (ص فا.)۱ – علم – دار، کسی که پرچم را حمل می‌کند.
    ۲- کسی که در محرم علم را بر دوش گرفته پیشاپیش دسته حرکت می‌کند.

      علامه

      (عَ لّ مِ) [ ع – علامه ] (ص.) دانشمند، بسیار دانا.

        علانیه

        (عَ یِ) [ ع. علانیه ]
        ۱- (مص ل.) ظاهر شدن، آشکار گشتن.
        ۲- (اِ.) آشکار، ظاهر.

          علاوه

          (عِ یا عَ وِ) [ ع. علاوه ] (اِ.) سرباری، مازاد، اضافه.

            علایق

            (عَ یِ) [ ع. علائق ] جِ علاقه ؛ دلبستگی‌ها.

              علایم

              (عَ یِ) [ ع – علائم. ] (اِ.) جِ علامت ؛ نشانه‌ها.

                Scroll to Top