علت

(عِ لَّ) [ ع. عله ] (اِ.)
۱- بیماری، ناخوشی.
۲- سبب، انگیزه.
۳- عذر، بهانه. ج. علل.

    علجوم

    (عُ لْ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- قورباغه نر.
    ۲- مرغی است سفید رنگ.

      علف

      (عَ لَ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- گیاه.
      ۲- گیاه سبز، خوراک چهارپایان. ج. علوفه. ؛~ زیر پای کسی سبز شدن کنایه از: انتظار طولانی و بیهوده کشیدن. ؛~ خرس کنایه از: هرچیز مفت و بی ارزش.

        علف چر

        (~. چَ) [ ع – فا. ]
        ۱- (ص فا.) علف – خوار.
        ۲- (اِ.) مقداری علف که جهت دسته‌ای از ستور صرف شود.
        ۳- مرتع.

          علف خرس

          (~ خِ) [ ع – فا. ] (اِمر.) گیاهی است خاردار، بوته آن بزرگ و دارای برگ‌های بریده.

            علفزار

            (~.) [ ع – فا. ] (اِمر.) زمینی که بر آن علف‌های خودرو روییده‌است.

              علفه

              (عَ لَ فَ یا فِ) [ ع. علفه ] (اِ.)
              ۱- آن چه که ستور آن را بخورد، گیاه.
              ۲- آن چه پادشاهان برای پذیرایی سفرا و لوازم نگاه – داشت ایشان و ملازمان و اتباع و دواب ایشان به مصرف رسانند.
              ۳- مالیاتی که برای تهیه خوراک عمال حکومت وصول می‌شد (تیموریان و صفویان).

                علق

                (عِ لْ) [ ع. ] (اِ.)
                ۱- هر چیز گران بها.
                ۲- جامه نفیس.

                  علق

                  (عَ لَ) [ ع. ] (اِ.)
                  ۱- خون، خون بسته شده.
                  ۲- مقداری گِل که به دست بچسبد.
                  ۳- زالو.

                    Scroll to Top