عمله

(عَ مَ لِ) [ ع. عمله ] (اِ. ص.)
۱- ج. عامل.
۲- در فارسی به معنی کارگر، مزدبگیر.

    عملی

    (عَ مَ) [ ع. ] (ص نسب.)
    ۱- آن چه که به مرحله عمل درمی آید.
    ۲- شدنی، قابل اجرا.
    ۳- (عا.) معتاد.

      عمه

      (عَ مِّ) [ ع. عمه ] (اِ.) خواهر پدر.

        عمو زنجیرباف

        (عَ زَ) (اِمر.) بازی جمعی کودکانه که در آن بازیکنان دست یکدیگر را می‌گیرند و با گفتن جمله‌هایی به دور یکی از بچه‌ها که در وسط نشسته می‌چرخند و همین طور همه به نوبت در وسط حلقه‌ای که تشکیل داده می‌نشینند.

          عمود

          (عَ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- ستون، پایه.
          ۲- گرز.
          ۳- شاهین ترازو.
          ۴- رییس و سرور قوم.

            عموم

            (عُ) [ ع. ]
            ۱- (مص م.) شامل شدن، فرا گرفتن.
            ۲- (ق.) همه، تمام.

              Scroll to Top