عنبر

(عَ نْ بَ) (اِ.)
۱- ماده‌ای خوش بو که از شکم نوعی ماهی به همین نام به دست می‌آید.

    عنبرسوز

    (~.) [ ع – فا. ] (ص فا.) ظرفی که در آن عنبر بسوزانند.

      عنبری

      (~.) [ ع – فا. ] (ص نسب.) منسوب به عنبر.
      ۱- معطر، خوشبو.
      ۲- به رنگ عنبر، سیاه.

        عنبرینه

        (عَ بَ نِ) [ ع – فا. ] (ص نسب.) گردنبندی که از عنبر درست کرده و به گردن می‌آویختند.

          عنبیه

          (عِ نَ یِّ) [ ع. عنبیه ] (اِ.) پرده‌ای است در چشم شبیه دیافراگم در دوربین عکاسی که میزان ورود نور به چشم را تنظیم می‌کند. رنگ عنبیه در افراد متفاوت است.

            عنت

            (عَ نَ) [ ع. ]
            ۱- (مص ل.) به رنج و دشواری افتادن.
            ۲- هلاک شدن.
            ۳- (اِمص.) تباهی، نیستی.

              Scroll to Top