عیناً

(عَ یا ع نَ نْ) [ ع. ] (ق.) مانند، بسیار شبیه.

    عینک

    (عَ یا عِ نَ) [ ع – فا. ] (اِ.) یک جفت شیشه طبی که در قابی دارای دو دسته قرار گرفته، آن را به چشم می‌نهند برای کمک به چشم‌های ضعیف یا برای محافظت چشم در برابر نور شدید آفتاب.

      عینکی

      (~.) [ ع – فا. ] (ص نسب.)
      ۱- آن که عینک به چشم می‌زند.
      ۲- آن که عادت به استفاده از عینک دارد.

        عینهو

        (ع یْ نَ)(ق.)(عا.) کاملاً شبیه، درست مانند کسی یا چیزی دیگر.

          عینی

          (عَ یا ع) [ ع. ] (ص نسب.) منسوب به عین. آن چه به چشم دیده شود، محسوس مق غیبی.

            عیوق

            (عَ یُّ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- نام ستاره‌ای نورانی در صورت فلکی ارابه ران در امتداد کهکشان راه شیری.
            ۲- نماد فاصله و دوری.

              عیون

              (عُ) [ ع. ] (اِ.) جِ عین ؛ چشم‌ها.

                غ

                (حر.) بیست و دومین حرف از الفبای فارسی برابر با عدد ۱۰۰۰ در حساب ابجد.

                  Scroll to Top