عیبه

(عَ یا ع بِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- کیسه چرمی.
۲- جامه دان.
۳- صندوق.

    عید

    (ع) [ ع. ] (اِ.) جشن، روز جشن، روزی که فرخنده و مبارک است.

      عیدی

      (~.) [ ع – فا. ] (ص نسب.) هدیه‌ای که به مناسبت عید به کسی داده می‌شود.

        عیسوی

        (سَ) [ ع. ] (ص نسب.)
        ۱- منسوب به عیسی (ع).
        ۲- مسیحی، نصرانی، ترسا. ج. عیسویون، عیسویین.

          عیش

          (عَ یا ع) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- زندگی.
          ۲- طعام، خوراک.
          ۳- خوشی، خوش گذرانی، شادمانی.

            عیشا

            [ ع. ] (اِ.) قرارگاه طفل در رحم مادر.

              عین

              (ع) (اِ.) بیست و یکمین حرف از الفبای فارسی.

                عین

                (عَ یا ع) [ ع. ] (اِ.)
                ۱- چشم.
                ۲- چشمه.
                ۳- زر.
                ۴- ذات و نفس هر چیز. ؛~ خیال کسی نبودن هیچ اهمیت ندادن.

                  عین الیقین

                  (عَ نُ لْ یَ قِ) [ ع. ] (اِمر.)
                  ۱- پی بردن به ماهیت چیزی یا دیدن آن چیز.
                  ۲- نزد اهل تصوف مرحله دوم از یقین که صرفاً به سبب خلوص باطن سالک بسیاری از اسرار بر او هویدا می‌شود.

                    Scroll to Top