غژیدن

(غَ دَ)
۱- (مص ل.) خزیدن.
۲- به هم چسبیدن.
۳- (مص م.) طبقه طبقه روی هم گذاشتن.

    غسات

    (غَ) [ ع. غساه. ] (اِ.) غوزه خرما، خرمای نارسیده.

      غساق

      (غَ سّ) [ معر. ]
      ۱- (ص.) سرد و گندیده، بدبو.
      ۲- (اِ.) چرکِ زخم، هرچیز گندیده و بدبو.

        غسال

        (غَ سّ) [ ع. ] (ص.)
        ۱- بسیار شوینده.
        ۲- جامه شوی.
        ۳- مرده شوی.

          غساله

          (غُ لِ یا لَ) [ ع. غساله ] (اِ.) آبی که بدان دست و روی شویند.

            غسق

            (غَ سَ) [ ع. ]
            ۱- (مص ل.) تاریک شدن شب.
            ۲- (اِ.) تاریکی اول شب.

              غسل

              (غُ سْ) [ ع. ] (اِمص.)
              ۱- شستشو دادن با آب.
              ۲- شستشوی تن طبق آیین شرع. ؛~ ارتماسی فرو بردن تمام بدن یک مرتبه در آب. ؛~ ترتیبی شستن اعضای بدن به تدریج. بدین طریق که ابتدا سر و گردن و بعد نیمه راست بدن و سپس نیمه چپ آن شسته شود.

                Scroll to Top