غلظ

(غِ لَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) ستبر گردیدن.
۲- (اِمص.) ضخامت.

    غلظت

    (غِ ظَ) [ ع. غلظه ]
    ۱- (مص ل.) غلیظ شدن، ستبر گردیدن.
    ۲- (اِمص.) ستبری.

      غلغل

      (غُ غُ)
      ۱- حکایت صوت جوشیدن آب و شراب و جز آن، آواز جوشیدن دیگ.
      ۲- همهمه و فریاد.
      ۳- صوت پرندگان مانند بلبل.

        غلغلاج

        (غُ غُ) (اِ.) چیزی را به زور و قوت تمام بر هوا انداختن.

          غلغلک

          (غِ غِ لَ) (اِمر.) به خنده آوردن کسی با تحریک زیر بغل یا شکمش.

            غلغلکی

            (~.) (ص نسب.) کسی که در برابر غلغلک حساس باشد و زود به خنده بیفتد.

              غلغله

              (غُ غُ لِ) (اِ.)
              ۱- هیاهوی.
              ۲- هنگامه، آشوب. ؛ ~ء شام کنایه از: ازدحام شدید.

                غلفتی

                (غِ لِ) (اِ.) پوست گوسفند یا هر حیوان دیگری که یکسره از بدن آن جدا کنند.

                  Scroll to Top