غلیان

(غَ لَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) به جوش آمدن.
۲- (اِمص.) جوشش.
۳- هیجان، جوش و خروش.
۴- تبدیل مایع به بخار.

    غلیج

    (غَ) (اِ.)
    ۱- بیلی که با آن زمین را هموار کنند.
    ۲- بتی که تراشند.

      غلیز

      (غَ یا غِ) (اِ.) گلیز، آب دهان بچه.

        غلیژن

        (غَ ژَ) (اِ.) لجن، گِل و لای سیاهی که در ته حوض‌ها و جوی‌ها جمع می‌شود.

          غلیظ

          (غَ) [ ع. ] (ص.)۱ – کلفت، ستبر.
          ۲- خشن، درشت.
          ۳- ناگوار، دیرهضم.
          ۴- تیره.
          ۵- پرمایه، برعکس رقیق.

            غلیغر

            (غِ غَ) (ص شغل.) گلکار، بنا. گلگیر و غلیگر و گلیگر نیز گویند.

              غلیل

              (غَ) [ ع. ] (اِمص.)
              ۱- تشنگی شدید.
              ۲- سوزش درون.
              ۳- دشمنی، حقه.

                Scroll to Top