غمار

(غَ یا غُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- گروه مردم.
۲- انبوهی، بسیاری.

    غمار

    (غَ) [ ع. ] (اِ.) جِ غمر و غمره ؛ سختی‌ها، درشتی‌ها.

      غماز

      (غَ مّ) [ ع. ] (ص.)
      ۱- بسیار سخن چین.
      ۲- اشاره کننده با چشم و ابرو.

        غمازک

        (غَ مّ زَ) [ ع – فا. ] (اِمصغ.) چوبکی که بر ریسمان قلاب و شست ماهیگیری بندند و در آب اندازند و آن چوبک به آب فرو نرود و هرگاه ماهی به قلاب آویزد، آن چوبک فرو رود و معلوم شود که ماهی به قلاب آویخته‌است.

          غمازه

          (غَ مّ زِ یا زَ) [ ع. غمازه ] (ص.)
          ۱- مؤنث غماز.۲ – دختر نیکو پیکر در هنگام غمزه و اشاره.

            غمخوار

            (~. خا) [ ع – فا. ] (ص فا.)
            ۱- آن که دارای غم و اندوه بود، مغموم.
            ۲- آن که در غم دیگری شریک باشد، دلسوز.

              Scroll to Top