غمد
(غِ) [ ع. ] (اِ.) نیام شمشیر، غلاف تیغ.
(غَ مْ زْ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) با چشم و ابرو اشاره کردن.
۲- سخن چینی کردن.
۳- (مص م.) آشکار کردن راز کسی.
۴- (اِ.) ناز و کرشمه.
(غَ زِ) [ ع. غمزه ]
۱- (مص ل.) یک بار با چشم یا ابرو اشاره کردن.
۲- (اِمص.) اشاره با چشم و ابرو.
۳- پلک زدن از روی ناز و کرشمه.