فتا

(فَ) [ ع. فتاء ]
۱- (مص ل.)جوان شدن.
۲- کَرَم کردن.
۳- (اِمص.) جوانی.
۴- کَرَم، جوانمردی.

    فتات

    (فُ) [ ع. فتاه ] (اِ.)
    ۱- ریزه و شکسته از هرچیز.
    ۲- ریزه نان.

      فتاح

      (فَ تّ) [ ع. ] (ص.)
      ۱- گشاینده، نصرت – دهنده.
      ۲- حاکم، داور. (از اسماء الهی).

        فتارنده

        (فَ یا فِ رَ دِ) (ص فا.)
        ۱- شکافنده، درنده.
        ۲- جدا کننده.
        ۳- پاشنده، پراکنده کننده.

          فتاک

          (فُ تّ) [ ع. ] (ص.) جِ فاتک ؛ دلیران.

            فتال

            (فَ یا فِ)
            ۱- (اِمص.) از هم گسستن، بریدن.
            ۲- شکستن.
            ۳- در ترکیب با برخی واژه‌ها معنای از هم پاشنده، پراکنده کننده می‌دهد.

              Scroll to Top