فرادی

(فُ دا) [ ع. ] (ص.) ج. فَرَد؛ تک، تنها. ؛ نماز ~ نمازی که تنها خوانده شود. مق نماز جماعت.

    فرار

    (فَ رّ) [ ع. ] (ص.) بسیار گریزنده.

      فرارون

      (فَ) (ص.)
      ۱- مترقی، پیش رو.
      ۲- خوب، عالی.
      ۳- راست، مستقیم.
      ۴- در اصطلاح نجوم به معنی سَعْد، اوج.

        فراز

        (فَ) [ په. ]
        ۱- (اِ.) بلندی، اوج.
        ۲- سربالایی.
        ۳- (ص.) باز، گشاده.
        ۴- بسته.
        ۵- جمع.
        ۶- (ق.)کنار، نزد، پیش.
        ۷- نخست، ازل.

          فراز آمدن

          (~. مَ دَ) (مص ل.)
          ۱- نزدیک شدن.
          ۲- رسیدن، دسترسی پیدا کردن.
          ۳- وارد شدن.
          ۴- بر شدن، بالا رفتن.
          ۵- بسته شدن.
          ۶- پدید آمدن.

            Scroll to Top