(فَ) [ ع. ] (اِ.) سرگین در شکنبه.
(فَ رَ) [ ع. ] (اِمص.) گشایش، گشایش در کار و مشکل.
(فَ رْ) (اِ.) ورج، ارج ؛ فره، شأن، شوکت، قدر.
(~.) [ ع. ] (اِ.) ۱- سوراخ، شکاف. ۲- عورت زن، آلت تناسلی زن.
(فَ) [ ع. ] (اِ.) معرب پرگار.
(فِ) [ معر. ] (ص نسب.) پرگاری، دایرهای.
(فَ رْ) [ په. ] (اِ.) ۱- پایان، انجام. ۲- نتیجه.
(خا تَ) (مص ل.) تقاضای تجدی دنظر در حکم صادره از طرف قاضی یا دادگاه.
(~. دَ) (مص ل.) نک فرجام خواستن.
(~.) (اِمر.) ۱- گور، قبر. ۲- روز رستاخیز، قیامت.