فرجه

(فُ رْ جِ) [ ع. فرجه ] (اِ.)
۱- رخنه، شکاف ؛ ج. فُرُج.
۲- مهلت.
۳- فاصله زاویه میان دو صفحه.

    فرجی

    (فَ رَ) (اِ.) خرقه، نوعی لباس بلند.

      فرچه

      (فِ چ) (اِ.) = فرشه: وسیله‌ای ساخته شده از یک دسته الیاف طبیعی یا مصنوعی که بر روی دسته‌ای کوچک و عمودی بسته شده برای مالیدن چیزی بر یک سطح یا غیر آن مثل: قلم مو، فرچه ریش تراشی، فرچه برای واکس زدن.

        فرح

        (فَ رَ) [ ع. ] (مص ل.) شاد شدن، شادمان گردیدن، مسرور گشتن.

          فرح بخش

          (~. بَ) [ ع – فا. ] (ص فا.) آن چه که شادی آورد، شادی بخش.

            فرحت

            (فَ حَ) [ ع – فرحه. ]
            ۱- (اِمص.) شادی، ش ادمانی.
            ۲- (اِ.) مژدگانی.

              فرخ

              (فَ رُّ) (ص.)
              ۱- خجسته، مبارک.
              ۲- زیبا.

                Scroll to Top