فرخسته

(فَ خَ تِ) (ص مف.) خسته، کشته و بر زمین کشیده شده.

    فرخش

    (فَ رَ خْ) پرخچ: کفل، سرین.

      فرخشه

      (فَ رَ ش) (اِ.) = فرخشته: لوزینه، نوعی شیرینی که با آرد، شکر، روغن و مغز بادام درست می‌کنند.

        فرخو

        (فَ رْ خُ) (اِمص.) = پرخو:
        ۱- بریدن شاخه‌های زائد درخت.
        ۲- وجین، کندن علف‌های هرز.

          فرخواگ

          (فَ خا) (اِ.) قلیه و گوشتابه که بر بالای آن تخم مرغ بریزند و بخورند.

            فرد

            (فَ رْ) [ ع. ] (ص.)
            ۱- تنها، یگانه.
            ۲- بی نظیر، بی مانند.
            ۳- یک بیت شعر.
            ۴- هر عددی که پس از تقسیم بر دو باقی مانده اش یک باشد.

              Scroll to Top