فرعی

(فَ رْ) [ ع – فا. ] (ص نسب.)
۱- منسوب به فرع.
۲- غیراصلی.

    فرغار

    (فَ رْ) (ص مف.)
    ۱- خیسانیده، خیسیده.
    ۲- سرشته.

      فرغانج

      (فَ) [ تر. ] (اِ.) = فرغانچ: ماده (گاو، خر) فربه پر گوشت.

        فرغر

        (فَ غَ) (اِ.)
        ۱- جوی آب.
        ۲- خشک رود، جایی که آب از آن گذشته و مقدار کمی آب به جا مانده باشد.
        ۳- گودال، آبگیر.

          فرغرده

          (فَ غَ دِ) (ص مف.)
          ۱- خیسانیده، تر شده.
          ۲- سرشته، خمیر کرده.

            فرغند

            (فَ غَ) (ص.)
            ۱- پلید.
            ۲- گندیده، بد – بوی.

              Scroll to Top