فروکش

(فُ کِ یا کَ)
۱- (مص مر.) فرو کشیدن.
۲- (ص فا.) فرو کشنده.

    فروکش کردن

    (~. کَ دَ) (مص ل.)
    ۱- مهار شدن.
    ۲- در جایی فرود آمدن و ماندن.
    ۳- از شدت و حدّت چیزی کم شدن.

      فروکشیدن

      (فُ. کِ دَ) (مص م.)
      ۱- پایین کشیدن، فرود آوردن.
      ۲- در جایی فرود آمدن و اقامت کردن.
      ۳- خوردن، نوشیدن.

        فروگذاشتن

        (~. گُ تَ) (مص م.)
        ۱- مضایقه کردن، اهمال کردن.
        ۲- رها کردن، ترک کردن.
        ۳- گذشت کردن.
        ۴- ضایع کردن.
        ۵- رخصت دادن.

          Scroll to Top