فروماندن
(~. دَ) (مص ل.)
۱- بیچاره شدن، ناتوان شدن.
۲- درنگ کردن.
۳- معزول شدن.
(فَ وَ) (اِ.)
۱- چوبی که در پس میانداختند تا در باز نشود.
۲- سکان کشتی.
۳- بادبان کشتی.
۴- واحد شمارش کشتی و هواپیما.
(فَ رْ وَ هَ) [ په. ] (اِ.) در اوستا فَروَشی و در پارسی باستان فرورتی ؛ به موجب اوستا پنجمین نیروی مینوی از نیروهای پنجگانه تشکیل دهنده انسان است به معنای پشتیبان و محافظ انسان و همه آفرینش نیک اهورامزدا. فروهر هر موجودی پیش از خلقت مادی آن، در جهان مینوی وجود دارد و پس از خلقت مادی هر موجود فروهر آن از جهان مینوی فرود آمده و با آن همراه میشود. پس از مرگ هر موجود، فروهر آن دوباره به جهان فروهری باز میگردد.
(فُ. هِ تَ)
۱- (مص م.) پایین گذاشتن، بر زمین گذاشتن.
۲- آویزان کردن.
۳- (مص ل.) فرو افتادن.
۴- سست شدن.
۵- آویزان شدن.