(~. هِ دَ) (مص م.) نک فروهشتن.
(~. تَ) (مص م.) = فروهختن: فرو کشیدن، رو به پایین کشیدن.
(فَ رُ دِ) (ص مر.)خردمند، پسندیده.
(فَ رْ) ۱- (اِ.) درنگ، تأخیر. ۲- غفلت. ۳- (ص فا.) غافل، اهمال کننده.
(فَ یا فِ) (شب جم.) زه! آفرین! احسنت!
(فَ) (اِ.) بانگ، آواز بلند.
(~. بَ تَ) (مص ل.) بانگ کردن، آواز بلند کردن.
(~. خا تَ) (مص ل.) داد خواستن، کمک خواستن.
(~. خا دَ) (مص ل.) نک فریاد خواستن.
(~. تَ) (مص ل.) نک فریاد برداشتن.