فریش

(~.) (ص.)
۱- پریشان، پراکنده.
۲- (اِ.) تاخت و تاز.

    فریش

    (فِ) [ ع. فراش ] (اِ.) ممال فِراش.
    ۱- گستردنی، فرش.
    ۲- رختخواب، بستر.

      فریضه

      (فَ ض) [ ع. فریضه ] (اِ.)
      ۱- واجب، لازم.
      ۲- آن چه که خداوند انجام آن را بر انسان واجب کرده.

        فریفتن

        (فِ یا فَ تَ)
        ۱- (مص م.) فریب دادن، گول زدن.
        ۲- (مص ل.) فریب خوردن، گول خوردن.

          Scroll to Top