فصال
(فِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) از شیر باز – گرفتن کودک.
۲- (اِمص.) از شیر بازگیری.
(فِ) [ معر. ] (اِ.) معرب فسح عبری.
۱- در نزد یهودان، جشن یادبود خروج بنی اسراییل از مصر.
۲- در نزد مسیحیان، جشن یادبود صعود عیسی (ع).
(فَ صْ) [ ع. ]
۱- (مص م.) جدا کردن.
۲- خاتمه دادن به خصومت.
۳- (اِ.) مانع و حاجز میان دو چیز.
۴- محل اتصال دو استخوان.
۵- بخشی از کتاب یا رساله.
۶- هر یک از چهار فصل سال.
(فَ لُ لْ خِ) [ ع. ] (اِمر.)
۱- هر کلام فصیح و روشن که حق رااز باطل جدا کند.
۲- کلمه «اما بعد» که خطیب بعد از ذکر مقدمه میگوید.