فشافش

(فَ فِ) (اِ.) آواز پرتاب شدن پیاپی تیر از کمان.

    فشست

    (فِ ش) (اِ.) صدای فش فش مار هنگام حمله کردن.

      فشفشه

      (فِ فِ ش) (اِ.) ابزاری که در داخل آن مواد محترقه تعبیه شده و پس از احتراق به هوا رود.

        فشل

        (فَ) [ ع. ] (اِ.) مرد بددل و ترسنده و سست.

          فشل

          (فَ ش) [ ع. ] (ص.) کاهل، ترسو.

            فشل

            (فِ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- پرده هودج.
            ۲- فرشی که زنان بر آن نشینند.

              فشنگ

              (فَ یا فِ شَ) [ معر. ] (اِ.) لوله فلزی کوتاه حاوی باروت، چاشنی و گلوله.

                فصاحت

                (فَ حَ) [ ع. فصاحه ]
                ۱- (مص ل.) فصیح بودن، زبان آور بودن.
                ۲- (اِمص.) روانی کلام، زبان آوری.

                  فصاد

                  (فَ صّ) [ ع. ] (اِ.) رگ زن، کسی که کارش رگ زدن و خون گرفتن است.

                    Scroll to Top