فعال

(فِ) [ ع. ] (اِ.) جِ فعل ؛ کارها، رفتارها.

    فعالانه

    (فَ عّ نِ) [ ع – فا. ] (ق مر.) با کوشایی، باپرکاری.

      فعل

      (فِ عْ) [ ع. ]
      ۱- (مص م.) انجام دادن، رفتار کردن.
      ۲- (اِمص.) عمل، رفتار.
      ۳- (اِ.) کلمه‌ای که دلالت بر انجام کار یا وقوع حالتی در یکی از زمان‌ها می‌کند.

        فعلاً

        (فِ لَ نْ) [ ع. ] (ق.)
        ۱- هنوز، تاکنون.
        ۲- اینک، حالا.
        ۳- به طور موقت، موقتاً، عجالتاً.

          فعله

          (فَ عَ لِ) [ ع. فعله ] (اِ.) جِ فاعل.
          ۱- کارگران، عمله.
          ۲- در فارسی به صورت مفرد به کار می‌رود.

            فعلی

            (فِ عْ) [ ع. ]
            ۱- (ص نسب.) منسوب به فعل.
            ۲- (ق.) کنونی، مربوط به حال.

              Scroll to Top